تبیینی از مسلک اضرار در استنباط و اجرا(2)

[متن روایات]

🔷 در فِرستۀ گذشته به این مطلب پرداخته شد که بین دین نازل با دین موجود تفاوت هست و چهار عامل مهم را برای این تفاوت بیان کردیم، رسیدیم به عامل چهارم که کمبودهای اساسی در تراث روایی موجود است. گفتیم ضمن اینکه این میراث بسی ارزشمند و گراسنگ است؛ اما با کمبودهایی از ناحیه سند و نیز از ناحیه متن روبروست، در بحث سند به نوعی انسداد و بن بست در راوی شناسی منتهی شدیم تا بعدا ببینیم راه حلی هست یانه؟

🔷 اساسی بودن مشکل انسداد در علم رجال وقتی بهتر روشن می شود که به مسأله جعل روایت توسط دشمنان اهل بیت علیهم السلام، دین فروشان دنیا پرست، غالیان و یا دوستان نادان توجه کنیم.

🔷 در مورد متن روایات به دو نکته اشاره می کنم:

الف: کیفیت نقل توسط راوی از امام

ب: وجود وسائط

✅ اما کیفیت نقل:

راویان حدیث بر فرض ثبوت وثاقتشان از حیث دقت در نقل و ضابط بودن در روایتگری، و نیز شیوه نقل در یک رتبه نیستند، و این مطلب قطعا در میزان اعتماد به روایات آن ها مؤثر است.

 شیوه های نقل روایت:

الف) نقل به عین الفاظ امام

ب) نقل به ترجمه

ج) نقل به معنی

د) نقل به مضمون

دقیق ترین نوع نقل، نقل به عین الفاظ امام است، ولی این نوع روایتگری در مورد همۀ روات ثقه مشاهده نمی شود و بین ضابط و غیر ضابط قطعا تفاوت است. نیز چه بسا بتوان بین روایات کوتاه و روایات طولانی فرق گذاشت، چنانکه ممکن است بگوییم دقت در نقل عین عبارت در ادعیه و خطب بیشتر از روایات دیگر بوده است.

نقل به ترجمه به زبان دیگر در صورت اعتماد به آشنایی راوی به هر دو زبان مشکلی ندارد، ولی ما در بین روایات به این گونه نقل برخورد نکرده ایم.

[مایزِ نقل به معنی و نقل به مضمون]

مهم بررسی فرق بین نقل به معنی و نقل به مضمون است:

🔷 یکی از پیش فرض های مسلک اضطرار در ساحت دین شناسی به صورت عام و به ویژه استنباط و اجرای احکام فقهی کمبودهای تراث گرانقدر روایی موجود است، و به عبارت دیگر یکی از شواهد تفاوت بین دین نازل با دین موجود، همین نواقص در اسناد و متون روایات است. بحث  به نقیصه در نقل روایت 
منتهی شد و به همین مناسبت از چهار نوع روایتگری نام بردیم، نقل به عین عبارت امام، نقل به ترجمه، نقل به معنی و نقل به مضمون. در مورد نقل به الفاظ و نقل به ترجمه اشارات مختصری داشتیم و اینک نقل به معنی و نقل به مضمون:

🔷 منظور از نقل به معنی این است که راوی مطلبی را از امام شنیده و سعی دارد که همان مطلب را با الفاظی بیان کند که ضرورتا همه آن الفاظ از امام علیه السلام نیست، یعنی کوشش روایتگر این است که مقصود امام را انتقال دهد و لو با به کار بردن الفاظ مترادف و تعابیر دیگری که رساننده همان مطلب باشد، چیزی که در محاورات عرفی و نقل قول های رائج بین مردم هم مشاهده می شود.

🔷 نقل به مضمون با نقل به معنی متفاوت است، [و کم ارزش ترین نوع روایتگری همین نقل به مضمون است، همان طور که نقل به الفاظ بهترین شیوه نقل است.] در نقل به معنی راوی نمی خواهد برداشت و استنباط خودش را به امام نسبت دهد، بلکه منظورش انتقال مقصود امام است، ولی در نقل به مضمون راوی سخنی را از امام شنیده و آن را پایه اجتهاد و استنباط و برداشت خودش قرار داده و آن گاه همان مضمون برداشت شده را به امام منتسب می کند. روشن است که برداشت راوی برای ما فاقد حجیت شرعیه است.

🔷 اگر ما از شواهدی بفهمیم که نقلی خاص به عین الفاظ امام است، مشکلی نداریم اما نسبت به نقل به معنی اگرچه ائمه علیهم السلام اصل آن را مجاز شمرده اند، ولی آنچه در این زمان برای ما مشکل ساز است (و همین جزء شواهد ماست در بیان تفاوت بین دین نازل و دین موجود) این [است] که چه بسا ناقل می خواسته نقل به معنی کند، اما ناخواسته سر از نقل به مضمون در آورده است، او سخن امام را شنیده و‌ برداشتی از سخن داشته و برداشت خود را به خیال اینکه نقل به معنی می کند به امام نسبت بدهد، او در واقع نقل به مضمون کرده ولی خودش روایتگری خویش را نقل به معنی می شمرد.
حال آیا می توان بدون اقامه شواهد و قرائن بر اینکه روایت نقل به مضمون نیست و به صرف نقل یک ثقه اعتماد کرد و بر طبق روایت فتوی داد؟! هرگز.

[در نظریه اضطرار دنبال چه هستیم؟]

🔷در نظریه اضطرار دنبال این هستم که:

اولا فقیه در عصر غیبت نباید با داشتن سرمایه های روایی و ... موجود در استنباط به گونه ای عمل کند که گویا احادیث معتبره را خود از زبان امام شنیده و حکم الهی را بر طبق آن بیان می کند، بلکه باید اذعان کنیم که نواقص فراوان است. و تمام کاوشهای فقهی ‌ حتی غیر فقهی ما اضطراری است و به فرمایش شیخ اعظم از باب اکل میته است و از روی ناچاری.

ثانیا به دنبال اثبات کمبود در سرمایه های قانونی موجود، اجرای دستورها و احکام الهی نیز در زمان غیبت اضطرای است؛ یعنی نباید خود را موظف به اجرای تمام احکام دین بدانیم، بلکه چون اضطرار در اجراء هست و باب، بابِ تزاحم است، نباید اصرار به اجرای احکامی داشته باشیم که اجرای آنها در جامعه با واکنش هایی مواجه بشود که ضرر و فساد آن بیش از فوائد و مصالح اجرای احکام باشد ....

🔷 چرا اضطرار در استنباط و اجراء نباشد در حالی که:

اولا گفتیم بخش عمده ای از تراث روایی ما در اثر مرور زمان و یا به جهت ایجاد ضیق و فشار دشمنان اکنون در دست ما نیست، آیا با این وضع اضطراری نامیدن استنباط و إجراء توجیه پذیر نیست؟

ثانیا گفتیم در اثبات توثیق و تضعیف راویان با مشکل عمده روبرو هستیم و در مورد بسیاری از این راویان به بن بست می رسیم که باید راه خروج اضطراری از این بن بست را پیدا کنیم. حال آیا با وجود راه حل اضطراری در علم رجال، در اعتبار سنجی روایات و در نتیجه در استنباط و اجراء به اضطرار نرسیده ایم؟

ثالثا گفتیم چه بسا که بسیاری از روات به خیال نقل به معنی، عملا برداشت خود را به امام نسبت دهند، یعنی نقل به مضمون کرده باشند، و شکستن این بن بست هم یعنی پیداکردن راه خروج اضطراری.

 و اما ادامه بیان نواقص موجود در نقل روایت

🔷 احتمال از دست رفتن قرائن حالیه
وقتی بین سائل و مجیب مطالبی رد و بدل می شود، یا وقتی شخصی گزارشی از مجلسی می دهد نقل آن جواب و این گزارش وقتی برای آیندگان راهگشاست که بدانند به همه زوایای مطلب رسیده اند؛ زیرا گاهی شرائط زمان صدور روایت، شرائط مجلس روایت، [تقیه و ...] و خصوصیات راوی و مستمعین خود قرینه هایی را تشکیل می دهند که چه بسا فهم ما را از متن روایت عوض کنند. حال آیا در همۀ روایات ما این خصوصیات توسط آن راوی اولیه تبیین شده است؟! و اگر پاسخ قطعا منفی است، پس باز شکستنِ این بن بست، و خروج از آن هم فقط با خروج اضطراری میسر است.

[فاصله بین استماع و کتابت ]

🔷 اگر از مشکل، از دست دادن بخش عمده ای از روایات و کتب حدیثی و مشکل انسداد در علم رجال و مشکل اشتباهِ نقل به معنی با نقل به مضمون و نیز مشکل فقد قرائن حالیه هم بگذریم، معضله دیگری هست و آن اینکه رواتی که از امام مستقیما حدیث نقل می کنند، برخی شِفاهاً برای نسل بعد ذکر کرده اند که بعدا مشکل این نوع نقل بررسی می شود، اما دسته ای بودند که احادیث را مکتوب می کردند، حال اگر در همان جلسه کتابت صورت می گرفت، مشکلی از این جهت نیست، ولی اگر کتابت بعدا و با فاصله صورت می گرفته که ظاهرا موارد زیادی از این قبیل است، احتمال فراموشی و یا غفلت از بعضی مطالب کلیدی و اساسی هست. حل این معضله هم قطعا حلی اضطراری خواهد بود.

[مشکلِ تقطیع روایات]
🔷 شاید راوی مطالب شنیده شده از امام را به جهاتی که خودش صلاح دیده (مثلا مناسب باب خاصی می دانسته) تقطیع کرده است، تقطیعی که به نظر او مخل به مقصود نبوده، ولی اگر ما بودیم این تقطیع را مضر می دانستیم، اینجا نیز باید به دنبال راه برون رفت اضطراری از بن بست بود.

[گذشتِ زمان، مشکل حادتر]
🔷در کتابت حدیث وقتی به نسل های بعد، نوبت می رسد، مشکل تقطیع همچنان باقی بوده است و چه بسا حادتر هم شده ،چه اینکه از زمانی که تَبویب روایات و نگارش کتاب هایی در موضوعی خاص رونق بیشتری پیدا کرد، این معضله تقطیع جدی تر شده است، و اینجا هم یقینا راه حل پیشنهادی ما یک راه حل اضطراری است و الا اساس مشکل باقی است.

مطالب مرتبط...

هیچ نظری تا کنون برای این مطلب ارسال نشده است، اولین نفر باشید...