خشونت علیه بانوان؛ تبیینی نو از آیه ۳۴ و ۳۵ سوره نساء (5)

مقایسه آیه 34 و 35 سوره نساء با آیه ۱۲۸ سوره نساء:

لرِّجَالُ قَوَّامُونَ عَلَى النِّسَاءِ بِمَا فَضَّلَ اللَّهُ بَعْضَهُمْ عَلَى بَعْضٍ وَبِمَا أَنْفَقُوا مِنْ أَمْوَالِهِمْ فَالصَّالِحَاتُ قَانِتَاتٌ حَافِظَاتٌ لِلْغَيْبِ بِمَا حَفِظَ اللَّهُ وَاللَّاتِي تَخَافُونَ نُشُوزَهُنَّ فَعِظُوهُنَّ وَاهْجُرُوهُنَّ فِي الْمَضَاجِعِ وَاضْرِبُوهُنَّ فَإِنْ أَطَعْنَكُمْ فَلَا تَبْغُوا عَلَيْهِنَّ سَبِيلًا إِنَّ اللَّهَ كَانَ عَلِيًّا كَبِيرًا ( ۳۴ )

 و إِنْ خِفْتُمْ شِقَاقَ بَيْنِهِمَا فَابْعَثُوا حَكَمًا مِنْ أَهْلِهِ وَحَكَمًا مِنْ أَهْلِهَا إِنْ يُرِيدَا إِصْلَاحًا يُوَفِّقِ اللَّهُ بَيْنَهُمَا إِنَّ اللَّهَ كَانَ عَلِيمًا خَبِيرًا ﴿۳۵﴾

 و إِنِ امْرَأَةٌ خَافَتْ مِنْ بَعْلِهَا نُشُوزًا أَوْ إِعْرَاضًا فَلَا جُنَاحَ عَلَيْهِمَا أَنْ يُصْلِحَا بَيْنَهُمَا صُلْحًا وَالصُّلْحُ خَيْرٌ وَأُحْضِرَتِ الْأَنْفُسُ الشُّحَّ وَإِنْ تُحْسِنُوا وَتَتَّقُوا فَإِنَّ اللَّهَ كَانَ بِمَا تَعْمَلُونَ خَبِيرًا ( ۱۲۸ )

1. از هر سه آیه کریمه استفاده می شود که زن و مرد پیش از این که اختلاف ها شدت بگیرد و راه برون رفت از آن ها سخت تر شود ، به مجرد «خوف» و احتمال بروز مشکلات جدی ، دست به کار شوند، و طبق ترتیبی که گفته شد، در رفع مشکلات بکوشند.

2.  در این سه آیه از دو حالت خطرناک، نشوز و شقاق نام برده شده ، با توجه به کتب لغت ، واژه "نشوز" چه از طرف زن و چه از طرف مرد از آن رو گفته می شود که زن یا مرد خود را برتر از دیگری ببیند، به گونه ای که خود را موظف به ادای تکلیف (تمکین/ نفقه/ ...) نبیند، و این خود بزرگ بینی است که باعث از بین رفتن وفاق و پیدایش "شقاق" می شود.

پس هرگونه تکبر و خود برتر بینی از طرف هر دو ممنوع است و فقط : «ان الله کان علیا کبیرا».

3. با توجه به معنایی که برای نشوز گفتیم ، نمی شود هر گونه عدم انجام وظائف از طرف زوجین را نشوز حقیقی دانست ، نشوز حقیقی زن آنجاست که عدم انجام وظیفه از روی بیماری و نیز در اثر رفتار زشت مرد نباشد بلکه عدم انجام وظیفه ای نشوز نام دارد که در نتیجه تکبر و رفتار زشت خود زن باشد ، و نیز هرگونه عدم انجام وظائف از طرف مرد نشوز نیست بلکه آنجا که از روی خود بزرگ بینی و برتر دیدن خود از قانون صورت بگیرد ، نشوز است، و نشوز در آیه 34 و نیز در آیه 128 به این معنای حقیقی است ، و اگر هم بر فرض لغتا هر گونه عدم انجام وظیفه ای از طرف زوجین نشوز باشد ، قبلا گفتیم با توجه به دلیل معروف و .....

و نیز با توجه به حکمت الهی دایره حکم نشوز را تضییق می کنیم به موردی که تقصیری در نشوز باشد.

4.  در ذیل آیه 34 فرمود «ان الله کان علیا کبیرا» و در ذیل آیه 35 فرمود :«ان الله کان علیما خبیرا» و در پایان آیه 128 فرمود: «ان الله کان بما تعملون خبیرا»، یکی از نکته ها در این سه تعبیر شاید این باشد که زن و شوهر یگانه پرست علاوه بر این که همواره گفتار و رفتار خود را با محک وجدان انسانی می سنجند، خود را در محضر خدای علیم و خبیر می دانند.

برای زوجین موحد کسب خشنودی خدا مهمترین انگیزه برای زندگی است ، و هنگامی که آن دو در درون محیط خانواده خدای علیم و خبیر را ناظر به زندگی خود دیدند، در تحقق معروف، زیبایی، مودت، رحمت و عشق جدیت بیشتری خواهند داشت، همان طور که به خود اجازه انجام منکر، اسائه، عداوت در پیشگاه علیم خبیر نمی دهند.

زن و مرد خداباور ، هیچ یک احساس علو و برتری بر دیگری ندارند، هر دو خود را بنده و مطیع خدای علی کبیر دانسته و هر دو ثمره بندگی خدا را در تواضع و فروتنی نسبت به یکدیگر و نه در تکبر و فخر فروشی می دانند.

5.  در پایان آیه 128سخن از لزوم « احسان » و « تقوی » به میان آمده و این یعنی از یک سو آفرینش زیبایی در گفتار و رفتار خانوادگی ، نشانه مرد و زن با تقوی است ، و از سوی دیگر تقوای خانوادگی آن دو هم در گرو آفرینش زیبایی نسبت به یکدیگر است.

6. از نظر فقهی اطاعت مرد بر زن در دایره معینی لازم است ، و این مطلب از آیه ۳۴ هم استفاده می شود، ولی در این آیات ضمن انحصار علو و بزرگی برای خداوند متعال ، شقاق تقبیح شده و از بغی و ظلم نهی شده است، و از سوی دیگر دعوت به صلح و احسان و تقوی شده است پس این اطاعت ، اطاعت فرمانبر از فرمانده نیست ، اطاعت بنده از مولا نیست ، اطاعت بی روح و خشک نیست ، اطاعتی نیست که مطیع و مطاع از هم جدا باشند بلکه محور در این نوع از اطاعت، مودت ، رحمت ، صلح، صفا ، وفاق، یگانگی، قنوت و تواضع است. در برابر اطاعت منفی که همراه با تکبر ، خودبینی ، شقاق ، ظلم و بغی است.
«الرجال قوامون علی النساء» یعنی مرد با توجه به توانایی های خداداده اش حامی حرمت، حریت ، عزت و کرامت زن در دو بعد مادی و معنوی باشد.و متقابلا قنوت زن صالحه یعنی همراهی عاشقانه و متواضعانه با او در این مسیر زیبا ، «فَالصَّالِحَاتُ قَانِتَاتٌ حَافِظَاتٌ لِلْغَيْبِ بِمَا حَفِظَ اللَّهُ» و اینجاست که احسان و تقوا در خانواده معنی پیدا می کند«وَإِنْ تُحْسِنُوا وَتَتَّقُوا فَإِنَّ اللَّهَ كَانَ بِمَا تَعْمَلُونَ خَبِيرًا»

از بیان فوق لزوم ارتباط محکم بین فقه و اخلاق استفاده می شود.


7.   ما دو نوع صلح داریم یکی صلحی که بدون پیشینه اختلاف و شقاق باشد ، یعنی زوجین از ابتدا با مدیریت صحیح نگذارند اختلاف سلیقه ها و تعدد افکار به شقاق و مشکل جدی بینجامد ، و نوع دوم هم صلحی است که زوجین به مشکلاتی برخورد کرده اند، حال یا خود آنها و یا با کمک مشاوران و یا داوران پس از بروز مشکلات به توافق و صلحی رسیده اند.

 دو شرط اساسی در هر دو نوع صلح عبارتند از "انصاف" و "رفق"، یعنی برای تحقق هر دو نوع صلح هم باید  انصاف" داشته باشیم و اگر به اشتباه خود پی بردیم اصرار نورزیم و هم باید"رفق" پیشه خود سازیم و رفق و همراهی کردن یعنی برای رسیدن به صلح و آرامش خانوادگی از برخی خواسته ها و حقوق خود کوتاه بیاییم ، و خیال نکنیم که کوتاه آمدن همواره اشکال دارد ،
معیار قرآنی این است که « الصلح خیر», صلح خوب خیر و مصداق «احسان» است.البته روشن است که نباید به اسم صلح ، ظلم و تحمیل و استبدادی رخ دهد که قطعا مورد امضای عقل و دین نیست.

«وإِنِ امْرَأَةٌ خَافَتْ مِنْ بَعْلِهَا نُشُوزًا أَوْ إِعْرَاضًا فَلَا جُنَاحَ عَلَيْهِمَا أَنْ يُصْلِحَا بَيْنَهُمَا صُلْحًا وَالصُّلْحُ خَيْرٌ وَأُحْضِرَتِ الْأَنْفُسُ الشُّحَّ وَإِنْ تُحْسِنُوا وَتَتَّقُوا فَإِنَّ اللَّهَ كَانَ بِمَا تَعْمَلُونَ خَبِيرًا ؛ و اگر زنى از شوهر خويش بيم ناسازگارى يا رويگردانى داشته باشد بر آن دو مانعی نيست كه از راه صلح با يكديگر به آشتى گرايند كه سازش بهتر است ولی بخل و بى‏ گذشت بودن در نفوس حضور و غلبه دارد و اگر احسان كنيد و پرهيزگارى پيشه نماييد قطعا خدا به آنچه انجام مى‏ دهيد آگاه است»

8.  در مورد نشوز مرد ضمن در نظر داشتن همه مطالبی که در باره نشوز زن گفتیم باید توجه کرد که :

اولا؛ موعظه و یا تذکر نرم زن به مرد برای دست برداشتن از نشوز طبق شرائط و ضوابط بیان شده مانعی ندارد و مشمول عمومات و اطلاقات ادله موعظه و امر به معروف و نهی از منکر است. و از طرفی هم موعظه قدمی برای تحقق پیام آیه ۱۲۸ یعنی _صلح_ است ،چون موعظه می تواند راهی و مقدمه ای برای تحقق صلح باشد.

ثانیا؛ تذکر جدی از طرف زن به مرد که یک مصداقش اعراض بود، در صورتی که کارشناسی شده صورت بگیرد در صورت نشوز مرد مانعی ندارد چون این هم می تواند گامی و مقدمه ای در تحقق صلحی باشد که آیه خواستار آن است .

ثالثا؛ گفتیم که زدن زن رسمی جاهلی بوده و نیز گفتیم قرآن و سنت در پی از بین بردن این رسم جاهلی هستند با این بیان هرگز از قرآن نباید انتظار داشت که زدن مرد توسط زن را در صورت نشوز مرد مطرح کند و مشکلی را بر مشکلات بیفزاید ،چگونه قرآن کریم رسمی ناپسند را که بین جاهلیت هم نبود، ترویج دهد ⁉️‼️

بله در مواردی که مرد لجاجت می ورزد و به نشوزش ادامه می دهد تذکر مرحله سوم که ما آن را «تذکر کاملا جدی» نامیدیم مانعی ندارد. (البته با همه قیود و شروط گذشته) و دلیل آن هم لزوم رسیدن به صلح و توافق و دوری از شقاق است، زیرا چه بسا با این تذکر جدی کارشناسی شده ، صلح به خانواده برگردد.

مطالب مرتبط...

هیچ نظری تا کنون برای این مطلب ارسال نشده است، اولین نفر باشید...