خشونت علیه بانوان؛ تبیینی نو از آیه ۳۴ و ۳۵ سوره نساء (4)

اگر سخنان گذشته من در توضیح جهت اول و دوم و آن چه در این نوشته تکمیلاً عرض می کنم بتواند دو مدعای مذکور در نوشته پیشین را حل کند مشکل قانونی ضرب حل می شود. البته باز  مشکل اجرایی باقی است که بعدا بررسی می شود:

♦️ادعای اول این است که « ضرب» زنان مورد رضایت شارع نبوده است و او در پی امحاء کامل آن بوده است.

♦️ ادعای دوم اینکه اگرچه ضرب مثال مورد تایید ابدی شارع نیست؛ اما نمونه های دیگری برای راه حل های ارائه شده در آیات هست که منسوخ نیستند ....

قرینه هایی که مدعای اول را اثبات می کند:

1. در زمان جاهلیت غالبا زنان فرودست و ذلیل مردان بودند ، دختران زنده به گور می شدند ، زنان از ارث به کلی محروم بودند، زن باید در همه ابعاد تابع و مطیع مرد می بود ، با کوچکترین تخطی مورد شدیدترین ضرب و شتم قرار می گرفت ، چنانکه از شان نزول همین آیات هم پیداست ، قانون در خانواده خواست مرد بدون هیچ ضابطه ای بود.

    در چنین زمانه ظلم و ظلمت، آیه ۳۴ و ۳۵ نساء دو هدف را همزمان دنبال کرده یکی راهکار برطرف شدن نشوز زنان و دیگر کنترل مردان و ارائه ضابطه در جامعه ای که ضابطه فقط خواست مرد بود و بس، در این راهکار عنصری چون موعظه و ترک بستر در دو مرحله نخست گنجانده شده و آن گاه ضرب بسیار بسیار ملایم ، و بعد هم بحث تحکیم را بیان فرموده ، و این یعنی ضرب با معنای معهودش و آن گونه که در حد مرسوم در جاهلیت قطعا ممنوع است.

    2. آن چه در قرآن کریم در مورد رابطه بر پایه زیبایی و نیکویی و معروف و نیز تقبیح هرگونه ظلم و ستم وارد شده، نافی هر گون برخورد زشت و نامناسبی است که نتیجه اش جز کدورت و رنجش نیست

    3.  روایات متعددی که در مورد لزوم حسن خلق و برخورد زیبا با زن و نهی از درشتخویی و ضرب او وارد شده است.

    4.  لزوم پرداختن دیه و قصاص در هر گونه جنایتی که مرد بر زن وارد می کند اکنون با توجه به مطالب فوق می گوییم:

    قرآن کریم کتاب همیشه انسان هاست و این یعنی باید در آیات اجتماعی فرض کنی قرآن الان نازل شده است حال آیا اگر الان قرآن نازل شد و از سویی دستور به معروف و احسان به همسر داد و زوجین را متحد دانست ، و هر گونه زور و ظلم را نفی کرد و از سویی مردم این عصر ضرب ملایم را نه تنها عامل تذکر نمی دانستند بلکه عامل تفرقه قلوب می شمردند باز هم قرآن دستور به ضرب ملایم می داد⁉️

    حال اگر قرآن نازل شده در جامعه جاهلی که معیار را معروف و احسان گرفته ، که هرگونه ظلم را نفی کرده و... سخن از ضرب بسیار ملایم آن هم در مرحله سوم و آن هم با قیود و شروطی، به میان بیاورد ، آیا این مصداقی برای عصر ما هم خواهد بود⁉️

    به عبارت فنی: جواز ضرب بسیار ملایم  اطلاق ازمانی ندارد یعنی مرد همواره و در هر عصری چنین اجازه ای را ندارد چون تمسک به اطلاق مشروط به نبودن قرینه بر خلاف اطلاق است و چون قرآن و سنت را باید به صورت مجموعه نگاه کرد ، و همه دستورهای شرع را ملاحظه کرد، و چون قرآن را باید برای همه زمان ها دانست، حال اگر در زمانی حتی همان ضرب ملایم مصداق تذکر نبود و عقلا آن را مصداق اسائه و زشتی و ظلم می دانستند ، باز هم می توان دستور به ضرب ملایم را منافی با معروف و احسان ندانست و بر اجرای آن پافشاری کرد⁉️

    آیا می توان گفت فهم عقلا از معروف و احسان و اسائه و عدل و ظلم هیچ جایگاهی ندارد⁉️ با این که قرآن کریم خطاب به همین عقلا می فرماید : «عاشروهن بالمعروف»‼️

    آیا می توان گفت که ضرب امری تعبدی است چه تاثیر مثبت کند و چه حتی تاثیر منفی داشته باشد⁉️

    آیا وقتی پیام اصلی آیه ۳۴ و ۳۵ حل اختلاف زوجین با تعبیری مثل قنوت و اطاعت و صلح در عین نفی ظلم و تعدی است ( و این یعنی عدم تعبد در این دستورها) باز مرد می تواند شرعا و تعبدا در همه عصرها مجاز به ضرب باشد و لو در زمانی که نتیجه کاملا معکوس باشد⁉️

    آیا انتساب اراده چنین اطلاق ازمانی غیر حکیمانه ای به خداوند متعال خلاف حکمت و عدالت الهیه نیست⁉️

    نتیجه این که با وجود قرائن و شواهد ذکر شده نمی توان برای حکم به زدن زن (حتی به صورت ملایم) ، اطلاق و شمولی نسبت به همه زمان ها از جمله زمان ما فرض کرد، چون در این زمان همان ضرب ملایم مصداق اهانت و اذلال و تحقیر است و نه مصداق تذکر بلکه در همان زمان های گذشته هم اگر به صورت موردی بانویی از این نوع برخورد تلقی اهانت داشت باز مرد مجاز به انجام آن نیست.

    اما ادعای دوم؛
    اکنون باید دید آیا آیه کریمه اطلاق افرادی نسبت به همه مردان دارد یا نه ⁉️
    یعنی آیا می توان گفت همه شوهران حق ضرب ملایم را در صورت نشوز زن دارند⁉️ چه مردان متعادل از نظر روحی و چه مردان درشتخو و تند اخلاق که کنترلی بر اعصاب خود ندارند که هر زمان ممکن است به مراحل شدید ضرب هم بینجامد ⁉️ 

    پاسخ این است که به قرینه خلاف حکمت بودن چنین اطلاق و شمولی نمی توان آن را به خدای حکیم نسبت داد.

    پرسش بعد این که آیا جواز ضرب ملایم در موارد انواع و اقسام/ نشوز / اطلاق دارد⁉️ یعنی آیا مرد می تواند در هر نوع از انواع نشوز چه نشوز ناشی از بیماری روحی یا جسمی زن که نیازمند به درمان است ، چه نشوز زن در آنجا که ناشی از سردمزاجی خود مرد باشد ، چه آنجا که نشوز زن بازتاب اخلاق زشت و روش ناپسند مرد در روابط با همسر ودر خصوص امر زناشویی باشد و چه نشوزی که در اثر لجاجت و بی توجهی عمدی زن باشد و....آیا در همه موارد یاد شده زدن جایز است ⁉️‼️‼️

    پاسخ این است که در غیر از مورد اخیر جواز ضرب خلاف حکمت الهی است و اراده چنین اطلاقی از حکیم محال است..

    پرسش دیگر این که در آیه کریمه «خوف» از نشوز مطرح شده حال آیا هر ترس از نشوز در هر حد از احتمال و لو ضعیف باشد مجوز ضرب است ⁉️

    پاسخ این است که با توجه به حکمت پروردگار جواز ضرب مربوط به هر ترسی با هر درجه ای نیست ، بلکه ترسی قابل توجه که دو مرحله موعظه و اعراض از بستر را هم پشت سر گذاشته و تاثیر نکرده است.

    نتیجه اینکه :


    اولا؛ 
    ضرب (که در مرحله سوم و پس از موعظه و اعراض مطرح شده) مقید است به ضربی که مولم و دردناک نباشد. 

    ثانیا؛
      حتی همان ضرب ملایم در مرحله سوم مخصوص زمانها و افرادی بوده که آن را باعث تذکر بدانند و نه مصداق اهانت و همسر آزاری ....

    ثالثا؛
    همان جواز ضرب ملایم در مرحله سوم مخصوص مردانی است که در تعادل روحی به سر می برند.

    رابعا؛
    آن جواز ضرب با همه قیود فوق فقط مربوط به نشوزی است که ناشی از عمد و تقصیر زن باشد.

    خامسا؛
     موضوع در جواز ضرب ملایم با همه شروط و قیود مذکور در فوق جایی است که ترس از نشوز ترسی قوی باشد که حتی موعظه و اعراض از بستر هم بی تاثیر بوده است.

    تا اینجا توضیح دو جهت بود که قانون را تحدید و تضییق و تنگ کرد به صورتی که حتی در اعصار گذشته اطلاق و شمولی برای آن نباشد.

    اما جهت سوم که نشانگر قیود و شروط  مرحله اجراء است:


    اجرای آیه چگونه باشد⁉️

    به همان بیانی که در تضییق مفاد حکم و قانون پیش آمدیم و با توجه به قرائن و شواهد اطلاق ازمانی و افرادی و احوالی را در آیه نپذیرفتیم ، و دایره قانون را از ابعاد گوناگون تنگ کردیم، در ناحیه اجرا هم باید دایره تنگ و محدود باشد، چه اینکه :

    اولا؛ آیا حکیمانه و عادلانه است که هر مردی با هر اندازه از اطلاع و آگاهی « به تنهایی» و بدون همفکری و مشورت در همان ابتدا تشخیص بدهد که علت نشوز چیست⁉️

    ثانیا؛ بعد از تشخیص نوع نشوز چگونه خدای حکیمی که در قرآن کریم سفارش به موعظه زیبا ,قابل قبول ,و منطبق با موازین مربوطه (موعظۀ حسنۀ)می کند ، اینجا در چنین مسأله مهم و اساسی، زمام امر « موعظه حسنه» را فقط به مرد بدهد ، بدون این که لزومی به مشاوره و همفکری با متخصصین و کارشناسان باشد ⁉️

    ثالثا؛ قطعا اگر اعراض از بستر به جا و در حد لزوم نباشد نه تنها تاثیر مثبت ندارد بلکه تبعات منفی و زیانباری خواهد داشت ، حال آیا حکیمانه است که خدای حکیم تصمیم گیری در این باره را به مرد به تنهایی بدون نیاز به کارشناسان بدهد⁉️

    رابعا؛ در مورد ضرب که قضیه حادتر است چگونه حکیم استفاده از این شیوه حساس و پر خطر را به صورت مطلق به مرد وا گذارد و او توانایی اجرای این مهم را بدون احتیاج به فکر و اندیشه و تجربه دیگران داشته باشد⁉️

    خامسا؛ آیا قابل قبول است که پیامبر بزرگوار صلی الله علیه و آله با آن عظمت بی نظیر مامور به مشورت با مردم باشد ولی هر مرد معمولی در خانه اش در این امر اساسی و پرخطر محتاج به مشورت نباشد ⁉️

    سادسا؛ چگونه دینی که به تعقل ، تفکر ، تجربه، حزم و دور اندیشی و پرسش از دانایان عنایت ویژه دارد و از طرفی بنای ازدواج را بسیار مهم و اساسی و حساس می داند هر مردی را مطلق العنان در اجرای چنین قانون مهمی قرار دهد⁉️

    سابعا؛ آیا نتیجه چنین قدرتی برای تمام مردان هماهنگی با لزوم تنظیم روابط خانوادگی بر پایه معروف و احسان و اکرام و ... دارد⁉️

     بنابر این در همان محدوده ضیق و تنگ قانونی اجرا هم محدود به مشاوره و نظرخواهی و استمداد از اهل فکر و تجربه و دانش است و شواهد بالا مانع از تحقق اطلاق برای اجرای این دستورها توسط هر مردی است. 

    اگر قبول داریم در زمانی زندگی می کنیم که متخصصین اعم از پزشکان و روان شناسان و حقوق دانان به نتیجه های بسیار کارگشا و مهمی در زمینه زوج درمانی و علل نشوز رسیده اند و نیز در زمانی هستیم که مصادیق اهانت و تذکر تغییر جدی پیدا کرده است....

     اگر بنا شد اطلاق آیه هم به لحاظ متن قانون و هم به لحاظ اجرای آن تضییق شود.

    اگر ثابت کردیم که در این گونه دستور ها «تعبدی» در کار نیست ، و باید «کارآمدی» و «اثربخشی» تصمیمات مورد توجه قرار گیرد، و موضوعیتی برای راهکارها نیست، بلکه به عنوان راه و طریقی جهت حل و فصل مشکل و رسیدن به صلح مطرح می شوند و همگی قابل تغییر و تبدیل هستند.

    اگر گفتیم که در این موارد باید به پیام اصلی آیات و آن روحی که در ورای مصادیق و نمونه ها هست دقت کرد.

    بنابر این در صورت بروز علائم و نشانه های نشوز زن نسبت به مرد ( اگر گفتگوهای صمیمانه زوجین تاثیری نداشت) باید به متخصصین مراجعه کنند تا علت نشوز روشن شود. حال اگر به این نتیجه رسیدند که علت نشوز، فقط خطای رفتاری زن و غفلتش از وظائف نسبت به مرد است، زیر نظر متخصص سه مرحله درمانی زیر شروع می شود :

     الف: / تذکر نرم / که نشانگر مودت و رحمت مرد نسبت به زن و میل او به استمرار زندگی پر از عاطفه و عشق باشد,
    «موعظه» نمادی از همین تذکر نرم کارشناسی شده است ، و طبیعتا در صورت عدم تاثیر نوبت به مرحله بعد می رسد.

    ب: / تذکر جدی / به گونه ای که پیام آن کم شدن عاطفه و عشق مرد در صورت ادامه مسیر اشتباه توسط زن باشد « اعراض از بستر » اگر به جا و به اندازه صورت بگیرد، مصداق و نمونه ای از این تذکر جدی است و موضوعیتی ندارد. و اگر این مرحله هم تاثیر نکرد نوبت به مرحله سوم می رسد.

     ج: / تذکر کاملا جدی/ که ما گفتیم زدن ملایمی که قرآن فرمود مصداق همین نوع از تذکر است ، و هیچ ‌موضوعیت و خصوصیتی ندارد و در گذر زمان قابل تغییر است، اگر این سه مرحله درمانی بی تاثیر بود، نوبت به تصمیم بعدی می رسد.

    " تصمیم به حکمیت"  که باید با مشورت و نظر خواهی، هر یک از زوجین شخصی را معین کنند و این دو نفر کوشش در برقراری صلح (بر اساس معروف) کنند، و اگر هم صلح ممکن نشد طلاقی ( بر پایه معروف ) صورت بگیرد, در این جا هم اگر موفقیتی نبود طبیعتا نوبت به دادگاه و قانون می رسد.

    مطالب مرتبط...

    هیچ نظری تا کنون برای این مطلب ارسال نشده است، اولین نفر باشید...