مهجوریت نهج البلاغه

متن گفت وگوی شفقنا با آیت الله عندلیب همدانی:

 * به بیان امام خمینی(ره) نهج البلاغه «معجون و شفا و مرهمی برای دردهای فردی و اجتماعی می باشد، و مجموعه ای است دارای ابعادی به اندازه یک انسان و یک جامعه بزرگ انسانی از زمان صدور آن تا هر چه تاریخ به پیش رود» و سفارش می کنند «ابعاد عرفانی، فلسفی، اخلاقی، تربیتی، اجتماعی، نظامی، فرهنگی و دیگر بُعدها را به مقدار میسور بیان فرمایید و این کتاب بزرگ را به جوامع بشری معرفی نموده و عرضه دارید که این متاعی است که مشتری آن انسان ها و مغزهای نورانی است» در این چهل سال پس از پیروزی انقلاب تا چه اندازه در معرفی و شناخت نهج البلاغه موفق بوده ایم؟

نهج البلاغه بخشی از کلمات حضرت علی(ع) است که سیدرضی جمع آوری کرده است، نه همه کلمات حضرت، اما همین بخشی که توسط سیدرضی جمع آوری شده هنوز نتوانسته در جوامع علمی و بین مردم و مسئولین جایگاه والایی که باید را داشته باشد.

مهجوریت نهج البلاغه در میان اهل علم، عموم مردم و مسئولین مشهود است

مهجوریت بدین معنا نیست که مردم از نام نهج البلاغه خبر ندارند، اکثر مردم می دانند که نهج البلاغه کلمات امیرالمومنین است، مقصود از مهجوریت نهج البلاغه این است که اولاً در بین اهل علم و دانش هنوز زوایای زیادی است که باید در نهج البلاغه بررسی شود و تاکنون بررسی نشده است. اهل علم سیاست باید در این کتاب با نگرش خاصی دقت بیشتری کنند، کسانی که اهل تاریخ هستند، نامه های تاریخی و پاسخ های حضرت را بازبینی کنند. کسانی که اهل فقه و فقاهت هستند، نهج البلاغه جای بررسی و تحقیق بیشتری در عالم فقه و فقاهت دارد. بنابراین یک بُعد مهجوریت و مظلومیت نهج البلاغه برمی گردد به مهجوریت بین اهل دانش، البته در حوزه ها از قدیم شرح بر نهج البلاغه نوشته می شد، کلاس های درس نهج البلاغه بود و هم اکنون هم هست و شروح و ترجمه های خوبی از نهج البلاغه توسط حوزویان انجام شده است و کلماتی که قابل استدلال فقهی بود در کتبی مانند وسائل شیعه آمده است، اما هنوز در تمام ابعاد علوم انسانی و حوزوی نهج البلاغه حرف دارد و می توان از آن استنباطاتی کرد بنابراین بُعد اول مهجوریت، بُعد علمی است.

متأسفانه جامعه ما علوی نیست

بُعد دوم مهجوریت، بُعد عملی است یعنی متأسفانه جامعه ما علوی نیست، آنطور که مولی جامعه را ترسیم می کند و شیعیان خود را می طلبد، آیا توانستیم به آن سمت و سو حرکت کنیم که کلمات امیرالمومنین درس زندگی ما در خانواده، اجتماع، داد و ستد و گفتار و رفتار ما باشد؟ از این جهت هم نهج البلاغه یک مهجوریت عمومی نزد همه مردم دارد.

مسئولین نتوانستند کشور را با نهج البلاغه مدیریت کنند و طبق موازین آن زندگی کنند

بُعد سومی از مهجوریت هم در نهج البلاغه مشاهده می شود و آن مربوط به بخشی است که امیرالمومنین حاکمان دولت اسلامی و دولت اسلامی را توصیف می کنند، در این مدت تا چه میزان مسئولین ما توانستند با نهج البلاغه کشور را مدیریت کنند و بر طبق موازین نهج البلاغه زندگی کنند و در واقع به گونه ای مدیریت کنند که مولی می پسندند!؟ هنوز بسیار بسیار از این افق بلند دور هستیم. نتوانستیم به این قله برسیم.

بنابراین به نظر من نهج البلاغه سه بُعد مهجوریت دارد، در یک بُعد وظیفه دانشمندان در هر رشته ای از رشته های علوم انسانی و حوزوی است که به فراخور حال خود از این کتاب مقدس بهره بیشتری ببرند.

بُعد دوم مهجوریت عمومی است و وظیفه مردم است که نهج البلاغه مطالعه کنند و آن را نسخه شفابخش دردهای معنوی، فردی، خانوادگی خود قرار دهند تا گفتار و رفتارشان علوی باشد. در حقیقت متصدی محرومیت و مظلومیت زدایی از این قسمت، مردم شیعه هستند.

بُعد سوم از مهجوریت که به نظر من در این جهت عقب هستیم، این است که نمی توانیم بگوییم تا جایی که در توان داشتیم با نهج البلاغه بر مردم حکومت و قدرت داشتیم، به طور مصداقی سیره امیرالمومنین در نهج البلاغه، نامه مولی به مالک اشتر، نامه ایشان به فرمانداران خود، و تأکید ایشان بر اینکه حیف و میل کنندگان بیت المال توبیخ شوند، مسئولین ما چقدر توانستند خود را با مولی منطبق کنند؟ پاسخ کاملاً مشخص است!

* آثار و شواهد نشان می دهد شروح بسیاری بر نهج البلاغه توسط حوزویان نوشته شده، اما چرا همچنان معتقدید این کتاب در حوزه علمیه مهجور است؟

 نکته های عمیق کلامی، فلسفی و عرفانی در نهج البلاغه وجود دارد که از آنها غافل ماندیم

ما در حال حاضر نیاز داریم در دانشگاه ها، حوزه ها و مراکز علمی نهج البلاغه بیش از آنکه اکنون هست، بروز کند. هنوز هم جای کار هست و نباید بگوییم هر چه در مورد نهج البلاغه از علم و دانش هست، گفته شده است. دانشگاهیان ما در رشته های مختلف علوم انسانی باید دور هم بنشیند و یک بار نهج البلاغه را به این دید نگاه کنند، نکته های عمیق کلامی، فلسفی و عرفانی در نهج البلاغه هست که از آنها غافل ماندیم.

* در بُعد سوم مهجوریت نهج البلاغه که به آن اشاره کردید و این مهجوریت را در سیاست ها و سیره عملی مسئولین می دانید، این مهجوریت به طور مصداقی در کدام سیاست ها و در کدام عمل مسئولین وجود دارد و مشهود است؟

 به همان میزان که مردم می توانند بدون واسطه نزد حاکم بروند و حق خود را مطالبه کنند، به نهج البلاغه نزدیک هستیم!

چه در بخش تعیین سیاست های داخلی و خارجی و چه در بخش اجرای سیاست ها یکی از منابع قطعی ما نهج البلاغه است. نامه حضرت علی(ع) به مالک اشتر، هر چه درباره آن بگوییم کم است، این نامه تا چه حدی در بین مسئولین ما اجرایی می شود؟ امیرالمومنین می فرمایند: واسطه ای بین تو(حاکم و کارگزار) و مردم نباشد تا درد و دل خود را به تو بگویند، تا چه حد من می توانم نزد وکیل و وزیر بروم و حقم را بگیرم؟ آیا در حال حاضر آنطور که حضرت علی(ع) فرمودند، عدالت این است که کسی پیش حاکم برود بدون اینکه لکنت زبان بگیرد، حق خود را مطالبه کند!؟ مسئول ما اجازه این کار را می دهد؟ به هر اندازه که اجازه دهد به نهج البلاغه نزدیک است و هر اندازه که اجازه ندهیم مردم از حق خود دفاع کنند از نهج البلاغه فاصله داریم. همانطور که پیامبر(ص) در روز قیامت از امت خود شکایت می کند که قرآن را در نزد آنها مهجور بود، «یا رَبِّ إِنَّ قَومِی اتَّخَذوا هٰذَا القُرآنَ مَهجورًا»، امیرالمومنین هم می تواند از مهجوریت کلام، رفتار و سیره خود در روز قیامت از شیعیان شکایت کند.

 در بُعد دوم یعنی مهجوریت نهج البلاغه در میان عموم مردم که بیان کردید، معتقدید در حال نزدیک شدن به عدالت، اخلاق، معنویت، انصاف و انسانیت مد نظر نهج البلاغه هستیم یا در حال دور شدن از آن؟

 یکی از علل مهجوریت نهج البلاغه در میان عموم مردم، روحانیت هستند

نمی توان حکم کلی کرد. حرکت های خوبی در این زمینه شده، برخی از مردم توجه خوبی به نهج البلاغه دارند، اما اینکه حرکت عمومی جامعه چه حد است من صاحب نظر نیستم. یک دلیل مهجور واقع شدن نهج البلاغه در میان عموم مردم برمی گردد به اینکه برخی از روحانیون به جای اینکه حرف های اساسی را از زبان قرآن و عترت برای مردم بیان کنند، حرف های معمولی و کوچه و بازاری را بیشتر می پسندند که هیچ ارزشی هم ندارد. در صورتی که می توانند به جای آن از نهج البلاغه و خطبه ها و دعاهای حضرت علی(ع) برای مردم بگویند. شما می گویید نهج البلاغه مهجور است، مهجورتر از آن دعاهای حضرت علی(ع) هستند. حضرت دعاهای بسیاری دارند که در نهج البلاغه نیست. به طور کلی بخشی از مسئولیت در این بُعد به روحانیت و بخش دیگر به دستگاه های تبلیغاتی ما برمی گردد که باید روی این جهت کار کنند. کسانی که وظیفه کتاب دارند کتاب بنویسند، کارگردانان، فیلم بسازند، شاعران، شعر بگویند تا مردم جذب به نهج البلاغه شوند.

* برخی انتقاد می کنند که ما با نهج البلاغه انقلاب کرده ایم، اما می خواهیم با رساله کشور را اداره کنیم. آیا این یک اتهام و مغالطه است یا جای تامل و بررسی دارد؟

من این حرف را قبول ندارم. مگر رساله های عملیه ما از نهج البلاغه جداست!؟ مگر فقه از نهج البلاغه جداست؟! فقه از امیرالمومنین و اولاد معصوم ایشان گرفته شده است، اینکه ما از نهج البلاغه جدا شدیم، به توجه به رساله ها برنگردانیم، به ابعاد توجه امام به عدالت و فرار مسئولین ما از عدالت تفسیر کنیم وگرنه هم می شود با نهج البلاغه زندگی کرد و هم با رساله عملیه؛ و هیچ کدام با هم تنافی ندارد. رساله عملیه ابعاد عبادات و معاملات را توضیح می دهد و نهج البلاغه درسی برای اخلاق فردی، خانوادگی، اجتماعی و سیاسی است. به نظرم اینکه با نهج البلاغه انقلاب کردیم و با رساله کشور را اداره می کنیم، یک شعار است و خیلی حرف علمی و منطقی به نظر نمی رسد.

* وضعیت نهج البلاغه پژوهی در کشور چگونه است؟ آیا تفاسیر جدید و قابل ذکری در مقایسه با تفاسیر سابق در دست است؟ 

 شرح نهج البلاغه از ابتدا تا انتها دیگر نیاز نیست، نوشتن شروح موضوعی ضروری است  

اکنون زمانی نیست که شرحی از ابتدا تا انتها بر نهج البلاغه بنویسیم، این شرح ها نوشته شده است، اکنون بیشتر وقت شرح موضوعی بر نهج البلاغه است. مثلاً جامعه شناسان با علمای حوزه از نگاه جامعه شناسی به نهج البلاغه نگاه کنند، روانشناسان از نگاه روانشناسی، فقها از نگاه فقه و فیلسوفان و عرفا و… اکنون جای این شرح ها در حوزه خالی است. شرح های موضوعی برای مردم ضروری است وگرنه شرحی که از ابتدا تا انتهای نهج البلاغه را ترجمه و شرح کرده باشد، داریم و اکنون دیگر نیازی نیست.

* بهترین تفسیر نهج البلاغه از دیدگاه شما کدام است؟

 سفارش می کنم عموم مردم شرح نهج البلاغه فیض الاسلام را مبنا قرار دهند

من برای عموم مردم ترجمه هایی که تحت اللفظی باشد را خیلی نمی پسندم چون خیلی راهگشا نیست، ترجمه و شرح مختصر را می پسندم، درست است که عبارت مرحوم فیض الاسلام ناقصی دارد چون مربوط به حدود ۵۰ سال قبل است، ولی از این جهت بر ترجمه های دیگر غلبه دارد که تنها ترجمه تحت اللفظی نیست و شرح مختصری را داخل پرانتز گفته است لذا من برای عموم مردم سفارش می کنم، شرح نهج البلاغه فیض الاسلام را مبنا قرار دهند. اگر هم جایی عبارتش برایشان مأنوس نبود از ترجمه های جدیدی که انجام شده مثلاً ترجمه آقای شهیدی و دیگران استفاده کنند.

برای کسانی که اهل مطالعه عمیق تر هستند، شرح  ابن ابی الحدید یا شرح حبیب الله خویی جزو شرح های غنی نهج البلاغه است.

مطالب مرتبط...

هیچ نظری تا کنون برای این مطلب ارسال نشده است، اولین نفر باشید...