رجال(2)؛ وجه حجیت قول رجالی

محقق خویی در ج۱ ، ص ۴۰/ معجم رجال الحدیت تصریح می کند که باب شناسایی روات منسد نیست چون می شود به اخبار متقدمین مثل نجاشی و.. اعتماد کرد و آنگاه در ص ۴۱ می فرماید :« و ذلک من جهة الشهادة وحجیة خبر الثقة» ودر مقام تبیین مدعای خویش به مبنای اصولی خود اشاره می فرمایند که حجیت خبر ثقه مخصوص احکام نیست و در موضوعات هم هست.

« فان قیل : ان اخبارهم عن الوثاقة و الحسن لعله نشأ من الحدس والاجتهاد و اعمال النظر ، فلا تشمله ادلة حجیة خبر الثقة ،فانها لا تشمل الاخبار الحدسیة فاذا احتمل ان الخبر حدسی کانت الشبهة مصداقیة .

قلنا : ان هذا الاحتمال لایعتنی به بعد قیام السیرة علی حجیة خبر الثقة فیما لم یعلم انه نشأ من الحدس . و لا ریب ان احتمال الحس فی اخبارهم و لو من جهة نقل کابر عن کابر وثقة عن ثقة موجود وجدانا...»

یعنی اگر احتمال اجتهاد در توثیق یا تضعیف نجاشی دادیم باید حمل بر شهادت حسی کنیم، چون از یک سو احتمال شهادت عن حس هست و لو بگوییم این شهادت را ثقه ای بزرگ از ثقۀ بزرگ نقل کرده است ،  واز سوی دیگر این کبرای کلی مورد قبول عقلاست که در هر گفتاری که ثابت نشد عن حدس و اجتهاد هست و احتمال حس را دادیم باید حمل بر شهادت حسی کنیم.../

وجه حجیت قول رجالی

۱ / مرحوم محقق خویی ‌ وجه حجیت قول مثل نجاشی و دیگر قدما را در حجیت خبر ثقه و حجیت شهادت می داند، و تصریح دارد که :
اولا \ ادله حجیت خبر واحد مخصوص احکام نیست و در موضوعات مثل وثاقت روات هم قابل تطبیق است .
ثانیا \ در همه موارد واز جمله مورد ما محتاج تعدد شهود نیستیم ، و لزوم تعدد در موارد خاصی مثل مرافعات است که دلیل خاص دارد.
ثالثا \ در شهادت بر وثاقت روات, موثق بودن( = دروغگو نبودن ) رجالی کافی است و لازم نیست عادل یعنی شیعه دوازده امامی هم باشد و از این رو ایشان به توثیقات امثال ابن عقده و ابن فضال اعتماد می کند .
۲/با توجه به فرمایش مرحوم شیخ طوسی در عدة الاصول ایشان تصریح می فرمایند نوشتن کتابهای رجالی و بیان توثیقات و تضعیفات امری بوده که از دیرباز مورد عنایت علمای شیعه نسلی پس از نسلی بوده ، تعدادی از این کتب اکنون در دست مانیست، اگرچه تعدادی از مهمترین منابع رجالی اکنون در دسترس ماست .
۳ / این بزرگوار تاکید می فرمایند که سخنان رجالیین گذشته هرگز مبنی بر حدس و اجتهاد نیست .

در کتاب « کلیات فی علم الرجال »ص ۴۰ به بعد بحثی مفصل در این باره دارد و می فرمایند :
« ان الاعلام المتقدمین کانو یعتمدون فی تصریحاتهم علی وثاقة الرجل علی الحس دون الحدس وذلک بوجوه ثلاثه :
( ۱ ) الرجوع الی الکتب التی کانت بایدیهم من علم الرجال التی ثبت نسبتها الی مولفیها بالطرق الصحیحة.
( ۲ ) السماع من کابر عن کابر ومن ثقة عن ثقة.
( ۳ ) الاعتماد علی الاستفاضة والاشتهار بین الاصحاب و هذا من أحسن الطرق و أمتنها ، نظیر علمنا بعدالة صاحب الحداءق و صاحب الجواهر والشیخ الانصاری وغیرهم من المشایخ عن طرق الاستفاضة والاشتهار فی کل جیل وعصر ،الی ان یصل الی زمان حیاتهم و حینءذ نذعن بوثاقتهم وان لم تصل الینا بسند خاص .
ویدل علی ذلک ( ای استنادهم الی الحس فی التوثیق ) [ کلام الشیخ ] : من انا وجدنا الطاءفة میزت الرجال الناقلة ، فوثقت الثقات وضعفت الضعفاء و فرقوا بین من یعتمد علی حدیثه و روایته ، ومن لا یعتمد علی خبره....»
ما در کلام هر دو بزرگوار تاملاتی داریم که ان شاءالله خواهد آمد.

راه های متصور اعتماد به کتب موجود از قدما برای اثبات وثاقت یا ضعف یک راوی
۱/ بگوییم انتساب این کتب موجود به بزرگانی مثل شیخ قطعی است ، و این اعاظم هم کتب نسلهای پیش از خود را با سند صحیح در دست داشتند ، حال این صاحبان کتب یا خود آن روات را دیده اند ، وتوثیق یا تضعیف کرده اند ، یا آنها سند صحیح به افرادی که روات را دیده اند ، داشته اند ، و آنگاه آن افراد موثق خود توثیق یا تضعیف کرده اند.
پاسخ این است که انتساب کتب موجود را به مثل شیخ و نجاشی را می پذیریم ، ولی
اولا \ از کجا ثابت شد سند مثل شیخ و نجاشی به آن مولفان تمام است؟ خود مرحوم خویی از کسانی است که معتقدند باید سند نسل شیخ و نجاشی به مولفان از نسلهای گذشته معتبر باشد .
ثانیا \ بر فرض صحت انتساب آن کتب به مولفان اگر نام آن مولف الان برای ما معلوم است و وثاقتش هم محرز است میتوان به توثیق یا تضعیف او اعتنا کرد ، ولی اگر نام مولف و طبیعتا وثاقتش معلوم نیست ، چگونه به سخن او اعتماد کنیم؟
ثالثا \ بر فرض تنزل از دو اشکال قبل و اثبات اعتبار سخن مولفان کتب اولیه ، تنها وثاقت یا ضعف آن دسته از رواتی ثابت می شود که معاصر صاحبان کتب باشند ، و الا اگر هم عصر نباشند باید سندشان را به آن توثیق یا تضعیف کننده بدانیم .
۲ / بگوییم اکابری مثل شیخ و نجاشی و..در تمام توثیقات وتضعیفات ، از اکابر نسل قبل و آنها از اکابر قبل تا برسد به آخرین حلقه ، نقل می کنند چه این که تعدیل و توثیق و یا تضعیف روات شیوه مستمر علمای طائفه بوده است...
پاسخ این است که می پذریم بزرگان امامیه به امر روایت شناسی و راوی شناسی اهمیت فوق العاده می داده اند، ولی جعل وتدلیس هم کم نبوده است لذا باید مثل هر خبر واحد دیگر سند معلوم باشد ، چنان که شیوه خود مرحوم خویی در پذیرش روایات همین است.‌و بیان این عناوین (کابر عن کابر وثقة عن ثقة ) هیچ مشکلی را حل نمی کند.
۳/ بگوییم وثاقت این راویان در نزد نسلهای پیشین محرز بوده است ، همانگونه که وثاقت بزرگان عصر ما برای ما محرز است ، حال گزارشهای نجاشی و شیخ و ... در حقیقت گزارش از یک امر محرز بین نسلهای گذشته است.
پاسخ این است که این امر فقط در مورد تعدادی محدود از روات قابل قبول است ، نه همه آنها چه اینکه بسیاری از این روات حتی در عصر خودشان هم چندان معروفیتی نداشته اند ، چگونه می توان اشتهار همه کسانی را که نامشان در رجال نجاشی و..آمده است پذیرفت.

نتیجه:

۱/ با نگاه به کتابهای موجود از قدما در علم رجال به نتیجه می رسیم که :
اولا\ شیوۀ همه نویسندگان یکسان نیست ، مثلا در رجال کشی روایات همراه با سند در مورد شخصیت روات زیاد دیده می شود ، در حالی که در کتابهای دیگر کمتر به این سبک روی آورده اند .
ثانیا \ حتی در توثیقات و تضعیفات موجود در یک کتاب و از یک نویسنده نیز شیوه ی واحد فراگیری مشاهده نمی شود، چه اینکه به عنوان نمونه در مواردی با تامل در متن روایات راوی حکمی صادر شده است و در مواردی به استناد توثیق یا تضعیف گذشتگان سخنی گفته شده است و...روشن است ارزش علمی این دو یکسان نیست و در مورد نخست بحث حدسی و اجتهادی است در حالی که در سبک دوم بحث حسی و شهادت مطرح است . نقد ما به مثل مرحوم خویی این است که نباید در همه موارد گفته های رجالی را حمل بر حس کرد . [ ما ان شاءالله در مباحث آینده که به سبکهای گوناگون کتب رجالی می پردازیم این مطلب را با ذکر موارد اثبات می کنیم که موارد نه چندان کمی از اجتهاد، در متون قدما مشاهده می شود] .
۲/ از مرحوم خویی سوال می کنیم : اگر احتمال شهادت حسی مستقیم ارباب کتب رجالی منتفی است ، اگر نمی توانیم سند معتبر به توثیق کنندگان اولیه ارائه دهیم ( چنان که در قبل بیان شد) و اگر تضعیف و توثیق اجتهادی کم نیست ،چگونه عقلا در موارد شک اصل را بر حس می گذارند نه حدس ؟!

ممکن است بعضی برای اثبات حجیت آراء قدمای از بزرگان رجال به سیرۀ عقلا مبنی بر رجوع به خبره تمسک کنند.
باید در نظر داشت که :
اولا / قدر متیقن از حجیت ( دلیل لبی=) سیره در رجوع به خبره و پذیرش آن سیره ، جایی است که خود انسان توان تحقیق نداشته باشد ، و ما اثبات خواهیم کرد که راه تحقیق با اعمال قاعده تجمیع قرائن مفتوح است ، و در چنین جایی خبره حق رجوع به خبره دیگر را ندارد .
ثانیا / رجوع به خبره در مواردی است که پای حدس ، رای و اعمال خبرویت و اجتهاد در کار باشد ، و ما قبول داریم قدما گاهی اعمال خبرویت داشته اند ، ولی در مواردی هم رجوع به شهادت شهود کرده اند که این ربطی به اعمال حدس و اجتهاد ندارد. لذا با غمض عین از اشکال اول این وجه نسبت به همه گفته های علمای رجال تطبیق نمی شود.

گر بخواهیم صرفا از باب شهادت ، اقوال علمای رجال را حجت قرار دهیم ، چون با اشکالات یاد شده مواجه می شویم ،باید به انسداد روی بیاوریم ، اما اگر با توجه به قانون عقلایی تجمیع قرائن پیش برویم ، نیاز مند به حجت شمردن ظن رجالی از باب انسداد نیستیم ، بلکه به اطمینان می رسیم که علم عرفی است ، و از تحت ادله ناهیه از عمل به ظن خارج است.
مقصود از تجمیع قرائن این است که مطالبی را که چه بسا به تنهایی نمره ی قبولی ندارند در کنار هم قرار داده شوند ،تا از ضمیمه کردن آنها به یکدیگر به اطمینان برسیم .
ان قلت کما قال السید الخویی رحمةالله علیه : وقتی هر یک از این امور به تنهایی نمره ندارند ، پس مانند مرده ای هستند که از ضم دو یا چند مرده به یکدیگر زنده درست نمی شود ، پس حصول اطمینان از کجا ؟!؟!
قلت : اگر هر یک از این قرینه ها بمانند مرده باشند ، سخن این بزرگوار صحیح است ، ولی ما از قرائنی بحث می کنیم که هر یک از آنها نمره ای دارند که به تنهایی کافی نیستند، اما با توجه به حساب احتمالات هر قدر قرائن بیشتر شوند احتمال خطا کمتر می شود و احتمال صحت تقویت می گردد تا جایی که عقلا به احتمال خطا توجهی نمی کنند ، این شیوه ی عقلایی در مواردی مورد تایید شارع مقدس هم قرار گرفته است ، از جمله آنچه که در باب تشخیص عدالت فرموده اند که اگر با کسی مدتها معاشرت کردی و از او خطایی ندیدی می توانی او را عادل بدانی ، و به عدالتش شهادت دهی . این همان ضم قرائن به یکدیگر است و استنتاجی اطمینان آور ، زیرا هر روز معاشرت و ندیدن گناه خود قرینه ای است که به تنهایی برای کشف عدالت کافی نیست ، ولی وقتی با هم ضمیمه شدند اطمینان حاصل می شود.
در علم رجال این شیوه مطمئن ترین و ممکن ترین راه است ، و اما آن قرینه ها چیست ؟

قرائن

اگر تعدادی از قرائنی که ذکر می شود در مورد یک راوی بود ، می توان به اعتماد کرد :
۱/ مهمترین قرینه توثیق یا تضعیف بزرگان رجال مثل نجاشی ، شیخ طوسی و...است .ما اگر چه نتوانستیم حجیت این توثیق و یا تضعیف را از راه های پیشنهادی قوم درست کنیم ولی نباید فراموش کرد که اینان انسانهای عادل ، متقی ، آگاه به احوال رجال و آگاه به روایات بودند . و نیزدارای منابع متقن و محکمی بودند ، که اکنون دردست ما نیست . سخن این گروه اگر با موازین شهادت حسی هم تطبیق نشود ، قرینه ای قوی است که نباید از کنار آن عبور کرد .
این گفته های رجالیین را باید از سه نگاه بررسی کرد :
الف \ آیا او سندی برای گفته ی خویش ارائه داده است یا نه ؟
ب \ سبک این مولف در رجال چیست ؟
ج \ آیا سخن او با قول دیگر علمای رجال و قرائن دیگر موافق است یا نه؟
چه این که هر پاسخی به این سه پرسش دهیم نمره آن سخن متفاوت خواهد بود .
۲ / میزان شهرت راوی
۳/ نقل یا عدم نقل مستقیم اجلاء روات از او
۴ / دقت در متن روایات او
۵ / میزان اعتماد فقها به روایات او
۶/گرایشهای عقیدتی او
۷/ رفقای حدیثی او ، مثلا عمده روایات او از کیست ؟
۸/ اینکه غیر از واژه ثقة یا ضعیف چه عباراتی در باره او گفته اند، زیرا این تعابیر راهگشاست.
هر یک از قرائن فوق اولا نیازمند توضیح و ثانیا محتاج تطبیق و بیان مصداق است که ان شاءالله در طی مباحث آینده خواهد آمد .

محمد عندلیب همدانی

مطالب مرتبط...

هیچ نظری تا کنون برای این مطلب ارسال نشده است، اولین نفر باشید...