تجربه ها و خاطرات(14)؛ زیباترین خاطره ای که خوانده ام

کتابی است به نام «زندگانی سردار کابلی» به قلم دانشمند و ادیب فقید کرمانشاهی مرحوم کیوان سمیعی، این محقق متتبع آزاداندیشی منصف و نویسنده ای روشنفکر است، که محضر بسیاری از اهل فضل را درک کرده است.تاب نامبرده در تحلیل شخصیت و تاریخ زندگانی استادش، علامه بزرگ و ذوفنون، مرحوم سردار کابلی است، سردار کابلی علاوه بر علوم مرسوم حوزوی به هیئت، ریاضیات، و....تسلط کامل داشته، کسی است که آیت الله بروجردی اعلی الله مقامه الشریف، او را برای تدریس هیئت و ریاضیات و..به قم دعوت کرد ولی اجل مهلتش نداد.

خاطرۀ زیر مربوط می شود به زمانی که مرجع علی الاطلاق شیعه مرحوم آیت الله حاج آقا حسین طباطبایی قمی قدس سره در مسیر عتبات به کرمانشاه وارد شده بود، این شما و خاطرۀ زیبا و درس آموز:

«(به هنگام ورود آیت الله قمی به کرمانشاه) بازرگانان خانه ایی بزرگ و مجللی را جهت پذیرایی از او آماده ساختند و روز ها گروه گروه مردم به دیدنش می رفتند، در روز دوم ورودش به کرمانشاه مرحوم سردار کابلی در حالی که من هم در خدمتش بودم به دیدار آیت الله رفت، عصر بود علاوه بر مردم عادی چند تن از علماء کرمانشاه هم به دیدنش آمده بودند، ملاقات علماء و مردم تا هنگام نماز مغرب به طول انجامید، آیت الله به نماز ایستاد و در صف اول، علماء از جمله مرحوم سردار به او اقتداء کردند، استاد همیشه در کرمانشاه از قبله ای که مطمئن بود توسط اشخاص عالم و دقیق و آشنا به علم هیئت و اصول ریاضی تعیین و مشخص نشده طبق بررسی های تحقیقی خود اندکی منحرف نماز می خواند، آن شب هم با وجود اقتداء به آیت الله قمی اندکی منحرف ایستاد، پس از اتمام نماز و استقرار آیة الله در جای خویش کسانی که حضور داشتند دور و برش نشستند و چنین اتفاق افتاد که یکی از پیشنمازان کرمانشاه کنار او نشست و بعد از آن پیشنماز _که اکنون وفات یافته و من نمی خواهم نامش را ببرم_ مرحوم سردار قرار گرفت، آنگاه علماء و دیگران نشستند، پیشنماز مذکور آهسته موضوع منحرف ایستادن سردار را برای آیت الله نقل کرد و آیت الله از سردار این معنی را استفسار نمود، سردار به موجب قواعد علم هیئت و اصول ریاضی موضوع دقیق نبودن قبله را در محراب  های مساجد کرمانشاه بیان نمود و چون هم مطلب دقیق بود و هم آیت الله اظهار علاقه فرمود و توضیح بیشتری خواست مرحوم سردار کاغذ و مداد و تخته سیاه کوچک و گچی از صاحب خانه طلبید و بعد از آوردن آنها خانه کعبه و مسجد الحرام و حرم کعبه را ترسیم و طول و عرض جغرافیایی کرمانشاه را تعیین کرد و ضمن این کار، گاه بر روی تخته سیاه با گچ حسابهایی می نوشت و پس از اینکه نتیجه صورت عمل را به کاغذ نقل می کرد تخته سیاه را با دستمالی پاک می نمود، در تمام مدتی که استاد مشغول این کار بود آیت الله و اهل مجلسی همه ساکت بودند و با علاقه و تعجب به او می نگریستند،

سردار که از کار خود فراغت یافت و خواست توضیح به آیت الله بدهد، آیت الله از آن شخص پیشنماز خواست که جایش را با جای سردار عوض کند تا سردار برای اداء توضیح کنارش بنشیند، وقتی این کار انجام شد. سردار شروع به توضیح مطلب نمود و آیت الله با کمال دقت به سخنان او گوش می داد، در آخر آیت الله از استاد سپاسگزاری کرد و فرمود: اگر کتابهای «حبل المتین» شیخ بهایی و «مستند» نراقی در کرمانشاه موجود است بیاورید که می خواهم در موضوع قبله رجوع به آنها کنم، استاد اظهار داشت هر دو کتاب نزد من هست و به حضورتان می آورم، از آن پس استاد کسب اجازه کرد که به منزلش مراجعت کند، آیت الله از جای خود برخاست و هنگامی که استاد خواست حرکت نماید با صمیمیت به او فرمود: خسته شدید!
فردا وقت عصر در حالی که من هر دو کتاب را حمل می کردم در خدمت استاد به محضر آیت الله رفتیم، معظم له به سردار فرمود: مبحث قبله را از هر دو کتاب پیدا کنید و به من بدهید؛ استاد فصل اول از مقصد ششم کتاب «حبل المتین» را که در باب قبله است به آیت الله ارائه داد او پس از گرفتن کتاب با کمک ذره بین شروع به مطالعه کرد و چندین بار از استاد توضیحاتی خواست که هر مرتبه با کمال فروتنی مطالبی به اطلاع او رسانید، آن روز نزدیک به دو ساعت و نیم این وضع ادامه یافت و هر کس حتی علماء و رجال شهر به دیدنش می آمدند مختصر تعارفی می کرد و مشغول گفتگو با استاد می شد، باز وقت نماز مغرب فرا رسید آیت الله به نماز ایستاد و حاضرین به او اقتدا کردند اما چنان رو به قبله ایستاد که استاد تعیین کرده بود، مراسم نماز که تمام شد و استاد خواست خداحافظی کند آیت الله فرمود:کتاب ها را بگذارید تا فردا بقیه مطالب آنها را مورد بحث قرار دهیم، بعدها شنیدم که پس از خروج سردار از مجلس مذکور آیت الله به علمایی که در حضورشان بوده اند فرموده بوده: در فقه موضوعاتی هست که خارج از دائره تخصص فقیه است و در آنها باید به اهلش رجوع کرد مانند همین مبحث قبله که باید به اهل هیئت مراجعه نمود و مانند تقسیم ارث که باید از اهل حساب استفاده کرد، برخی مسائل طب در فقه عنوان شده در تمام این موضوعات فقهاء از اطلاعات آن علوم بهره گرفته اند و آنچه در این یکی دو روزه فهمیده ام آنست که این شخص (اشاره به استاد) در هیئت و حساب بسیار مهارت دارد و می توان به نظریاتش استناد کرد.

من وقتی که این اظهار نظر آیت الله را شنیدم آن را برای استاد نقل کردم و اضافه نمودم که غزالی نیز در«احیاء» عین همین مطلب را بیان داشته و نوشته است؛ گاه در کلام فقیهان خارج از اصل فقه سخن از طب، حساب، نجوم و علم کلام به میان می آید همچنان که گاه در نحو شعر، حکمت نیز وارد می شود و البته غزالی از این گفتار نتیجه دیگری می گیرد.
روز سوم که جهت دیدار آیت الله رفتیم با اینکه تابستان بود و صحن حیاط را تماما مفروش ساخته بودند تا در مکانی وسیع و هوایی آزاد آیت الله و ملاقات کنندگانش بنشیند میزبانش ما را به اتاقی در طبقه دوم ساختمان راهنمایی کرد، وقتی به اتاق مزبور وارد شدیم فقط آیت الله و مرحوم حاج شیخ حسن علامی یکی از علماء بسیار فاضل کرمانشاه در آنجا بودند و معلوم شد آیت الله خواسته است دور از انظار مردم با فراغت خاطر به مباحثه مشغول شود، پس از لحظه ای باز با ذره بین شروع به خواندن بقیه مطالب کتاب «حبل المتین» کرد و باز توضیحاتی از استاد خواست، این بار بعد از انقضاء مجلس آتة الله از استاد تقاضا نمود چند روز دیگر به مباحثه این کتاب و کتاب«مستند» مشغول شوند ولی وقت مباحثه پس از نماز صبح باشد که دیدار کنندگانش کمتر است، استاد این تقاضا را پذیرفت و چند روز هم بامدادان به اقامتگاه معظم له می رفت و به اقتداء به ایشان نماز صبح را می گزارد و پس از آن مشغول مباحثه و مذاکره می گردیدند.
آیت الله می گفت: جماعت بسیاری از علماء به ریاضیات
و علم هیئت آشنا بوده اند و چون شیخ بهایی و نراقی به سبب آگاهی از این مسائل، مبحث قبله را از بسیاری از فقهاء بهتر و جامع تر تحریر کرده اند. من کتب این دو عالم را برای بحث و مذاکره انتخاب کردم. من که خود اکثر اوقات در آن چند روز حاضر و ناظر مباحثه آن دو مرد بزرگوار بودم به رأی العین می دیدم که از یک سو آیت الله قمی با همه عظمت و مقامی که داشت با وجود مرجعیت تامه در سن شیخوخت و در پایان عمر به عنوان سؤال و به صورت استفهام و استعلام در باره مطالب ریاضی و علم هیئت آن دو کتاب توضیحاتی از مرحوم سردار می خواست و از سویی دیگر سردار مانند تلمیذی که آنچه از استادش فرا گرفته بدو تحویل دهد، با کمال ادب و نهایت فروتنی در حالی که دو زانو نشسته و دستهایش را از آستینهای عبا درآورده و بر روی زانو نهاده به پرسشهای او پاسخ می دهد و علم الله که نه چنان مجتهد عظیم الشأنی آن استفهامات و استعلامات را دون مقام علمی خود می دانست و نه چنان دانشمند علامه ای از این امر بر خود می بالید، ای کاش از چنین بزرگانی درس ادب و اخلاق می آموختیم، سقی الله ثراهما.

مطالب مرتبط...

هیچ نظری تا کنون برای این مطلب ارسال نشده است، اولین نفر باشید...