تجربه ها و خاطرات(11)؛ خود فراموشی، خود باختگی

از هنگامی که افتخار حضور در حوزه را داشته ام با چهار گروه فوق به شرح ذیل روبرو شده ام:

۱/ گروهی که اساسا هویت و هدف طلبگی را فراموش کرده ، نه اشتغال جدی به درس و بحث دارند و نه تبلیغ و یا تألیفی موثر، اینان یا به ظاهر در حوزه اند و عمر به بطالت می گذرانند و یا برای رفع نیاز مشغول به کاری هستند بدون اینکه از هویت و هدف طلبگی خبری باشد. البته برخی از این گروه در اثر مشکلات مادی و..مجبور شده اند هویت و هدف را فراموش کنند!!!!

۲/خود باختگان کسانی هستند که سرمایه های خویش را یا بی ارزش و یا کم ارزش می شمرند، و با کمی آشنایی با دیگر مجامع علمی و یا با نوشته های آنان چنین می پندارند که حق تحقیق را فقط آنها ادا کرده اند و بس، مثلا اگر مطلبی علمی در رسائل و کفایه و حاشیۀ اصفهانی و... دیگر کتب بود، آن را بی بها می دانند، ولی اگر همین مطلب با عبارتی روشنفکرانه در نوشته های غربیان آمده باشد آن را با آب و تاب نقل می کنند، حتی اگر این مطلب به عمق و دقت متون ما نرسد. دیده ام طلابی را که وقتی سخن از مثلا حاشیه ی مرحوم اصفهانی بر کفایه مطرح می شود یا بی اعتنا و یا با تمسخر از کنار آن عبور می کنند، ولی وقتی همان مطلب از کتابی در مورد فلسفه ی اخلاق، یا زبان شناسی غربیان بیان می شود، آن را به گونه ای بیان می کنند که گویا تاکنون کسی چنین حرفی را نگفته است!!!!!!

خود باختگان هم مثل خود فراموش کردگان، هدف و هویت طلبگی را عملا کنار گذاشته اند، زیرا بسیاری از داشته های حوزوی را زائد، بی حاصل و باعث اتلاف عمر می شمرند، و تراث گرانقدر را تاریخ مصرف گذشته فرض می کنند، کاری که قطعا نتیجۀ آن سطحی نگری است، شگفت این که این سیر خود را تحول می نامند، و نتیجه ی آن را تمدن سازی می نامند.

۳/خود شیفتگان هم به نوعی دیگر با هدف و هویت روحانی سر ستیز دارند، آنها عملا هر سخن نویی را برنمی تابند، آنها فقه و یا فلسفه موجود را کافی و کامل می شمرند، در قاموس علمی آنان فقط واژه ی تعصب می بینی و نه تعقل، این گروه همه ی نظریات غیر حوزویان و به ویژه غربیان را در حیطه ی علوم انسانی پوچ و یا کم ارزش می شمرند، تا با آنها بحث کنی و تا حرف تازه ای را مطرح کنی متهم به بی سوادی می شوی، از توهین، تفسیق، تحقیر، و حتی تکفیر هم ابایی ندارند.به نظر بنده این سیر هم قطعا با هویت جستجوگر و نقاد طلبه و با هدف مقدس آن که رشد علمی و معنوی است سازگار نیست.

۴/تعریف من از خود باوری این است که:

هم به توانایی های خود باور دارد و هم به کمبودهای طبیعی خویش و هم به عظمت میراث در دست خود باور دارد و هم به لزوم تعامل و تکامل علوم، بنابر این باید :

اولا\به خوبی با تعمق درس بخواند و نه سرسری و سطحی.

ثانیا\تمام میراث گذشته را با تمام دقت بفهمد و ارزش آن را پاس دارد.

ثالثا\اطلاعاتش به روز باشد و از مهم ترین دستاوردهای علمی در رشتۀ تخصصی خود آگاه باشد، در تحقیق و تتبع هیچ مرزی را به رسمیت نشناسد.

رابعا\باور کند که او هم توانایی حل مسئله را داراست.

خامسا\نقاد منصفی باشد که با رعایت ادب به نقد و بررسی همۀ نظریات بپردازد.

سادسا\هم خود به نقد گذشتۀ خویش بپردازد و هم از انتقادهای دیگران استقبال کند.

محمد عندلیب همدانی

مطالب مرتبط...

هیچ نظری تا کنون برای این مطلب ارسال نشده است، اولین نفر باشید...