مباحثی پیرامون خاتمیت(5)؛ دین و برداشت های دینی

۱/دین، نام مجموعه ای از هدایتهای اعتقادی، ارشادات اخلاقی و احکام فقهی است که ریشه ای آسمانی دارد، و حقیقت آن بر دو پایه ی «تعقل» و «تعبد» استوار است، تعقل ریشه ی باورهای دینی است، چه اینکه به کمک عقل و اندیشه است که می توان حقیقت هایی مثل اساس توحید، اصل نبوت و معاد را درک کرد، بله بعد از پذیرش اساس این پایه توسط عقل، دین به کمک عقل می آید و دفینه ها و گنجهایی ناب از عقل را در این سه زمینه هویدا و شکوفا می کند.

حال که من به برکت عقل به ساحت مقدس دین راه یافتم، و حال که دین، عقل مرا شکوفاتر کرد، به این نتیجه می رسم که خدایی را باید باور کنم که عالم باشد و حکیم، علمی که با وجود آن علم نقطه ی مجهولی برای او معنا نداشته باشد، و حکمتی که با وجود آن حکمت، دستوری لغو و بیهوده از او سر نزند، پس تمام قوانین او هم عالمانه است و هم حکیمانه. (ر.ک: بخش نخستین این سلسله مباحث)

حال این تعقل فرمان به «تعبد» می دهد، چه اینکه از یک سو او را عالم و حکیم می داند، و از یک سو به کمبودهایی در مورد حد و اندازه علم و عقل خود آگاه است. اینجاست که واژه های اطاعت، عبودیت و تسلیم معنا پیدا می کند. پس دو پایه ی دین تعقل است و تعبد، لذا در متون دینی هم از تعقل و هم از تعبد تمجید و تعریف شده است. این داد و ستد مبارک بین این دو تنها یک آفت دارد و آن «تعصب» است، چه تعصب علمی، چه تعصب عقلی و چه تعصب دینی نمی گذارد آدمی از ثمرات دین بهره ی کافی را بگیرد.

هر آنچه آوردیم برای این بود که بگوییم: باید بدون هر گونه تعصبی، و با بکار گیری روشهای فنی، علمی، عقلانی و عقلایی وارد ساحت مبارک فهم دین شد، و تنها در این صورت است که تعقل و تعبد نه تنها دیگر نزاعی ندارند، بلکه همزیستی و همکاری و تعامل زیبایی با یکدیگر می کنند. بله مهم این است که بدون تعصب محدوده ی هر یک از دو عنصر فوق را بشناسیم، و حق هر یک را بی کم و بیش ادا کنیم.

۲/ به تصریح خود قرآن حکیم در این کتاب محکماتی هست و متشابهاتی، اینکه راز وجود متشابهات چیست باید در فرصت مستقلی آورده شود، ولی اکنون مهم برای ما این است که:

اولا\ اصل وجود متشابهات را نمی توان متضاد با خاتمیت این کتاب دانست. (در این باره اشاراتی خواهیم داشت)

ثانیا\ در فهم این متشابهات باید از اسلوب صحیح پیروی کرد. نه روشهایی که نشان از نوعی بیماری باطنی دارد.

ثالثا\ معنای آیات محکمات را می توان صراحتا به دین منتسب کرد، ولی تا نتوانسته باشیم قاطعانه متشابهات را به محکمات برگردانیم، نباید فهم و برداشت خود را که برداشت از دین و قرآن است به نام دین عرضه کنیم. و چه بسیار تفاوت است بین قرآن و فهم ما از متشابهات قرآن.

رابعا\ در همان آیات محکمات نیز اگر اصل معنا روشن است، ولی نکته های پیرامونی آن که به نظر انسان رسیده، در حد قطع و یقین نیست باز فقط اصل آن معنای قطعی را باید به قرآن منتسب کرد، نه برداشتهای غیر قطعی را.

۳/ در فهم دین از روایات کار بسیار سخت تر است چه اینکه اولا باید اصل صدور روایت از معصوم ثابت شود، تا نوبت به فهمش برسد، بله اگر روایات ما همگی متواتره بودند، این مشکل را نداشتیم ولی تعداد روایات متواتره بسیار اندک است.

اثبات صدور روایت منوط به اموری از جمله سند، عدم منافات با قرآن کریم و..است که بایدجداگانه بررسی شود، حال اگر اطمینان (و نه قطع که این ویژه ی متواترات است) به صدور پیدا کردیم نوبت به معنا می رسد..که در نوبت آینده به آن خواهیم پرداخت.

مطالب مرتبط...

هیچ نظری تا کنون برای این مطلب ارسال نشده است، اولین نفر باشید...