مباحثی پیرامون خاتمیت (3)؛ برداشت های ناصواب از خاتمیت

۱/ ما دین نازل بر پیامبر بزرگوار اسلام(صلی الله علیه و آله وسلم) را دین خاتم می دانیم, و بین دین نازل با آنچه ما الان به نام دین می نامیم و می فهمیم در عین وجود اشتراکات فراوان تفاوتهایی هست، چه اینکه:

اولا/ قطعا مطالبی مهم از دین هست که به هر علتی به دست ما نرسیده است، و این مطالب در عین آنکه خود جزء دین خاتم هستند، می توانند قرینه ی بر فهم متون موجود باشند، پس نمی توان دین موجود و مکشوف برای ما را دین جامع و خاتم نامید.

ثانیا/ وجود اختلافات عمیق بین علمای شیعه( تاچه رسد به علمای اسلام) از یک سو و اعتقاد به «تخطئه» و نه «تصویب» از سوی دیگر، خود نشانه ای قوی از این است که مجموعه دین و شریعت موجود و معلوم و مکشوف با همه ی اختلافات را نمی توان همان دین و شریعت خاتم نامید.

۲/ ممکن است گفته شود: وقتی پیامبر اسلام فرمود: مطلبی باقی نماند که شما را به خدا نزدیک کند ، مگر اینکه آن را برای شما بیان کردم، ونیز هر آن چیزی که شما را از خدا دور کند و موجب استحقاق عقاب شما شود را برای شما مردم بیان کردم، و وقتی بزرگان امامیه با جهد و کوشش خود گنجینه ای عظیم از روایات در اختیار ما گذاشته اند که مطمئن ترین راه برای تحصیل علم دین است، پس همین تراث روایی موجود که شارح قرآن و سنت است همان دین و شریعت خاتم است. و اگر هم در جایی حکم ‌واقعه برای ما معلوم نبود توقف میکنیم.

در پاسخ باید گفت:

اولا/ معنای حدیث پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم این نیست که همه اصول و فروع را تک به تک خودم بیان کردم، بلکه معنایش این است که: وظائف شما در قرآنی که از طرف خدا برای شما آوردم، و در گفتار و رفتار من برای شما مشخص شده است، وتفسیر صحیح سخن نبوی این است که: شما خود دیده اید گفتار و رفتارم را راجع به عترتم، و اینکه آنها را در کنار قرآن، ملجأ و مرجع شما در تمام امور دینی شما معرفی کردم، بنابر این دین من که در قرآن و در سنت من و در عترت من یافت می شود دین کامل و جامع و خاتم است، و با وجود اینها به هیچ چیز نیاز ندارید. واگر معنای حدیث غیر این باشد دیگر مراجعه به تراث روایی اهل بیت معنا نداشت، و صرف روایات منقوله از نبی خاتم در کنار قرآن باید کافی می بود!!

ثانیا/در عین اعتراف به اینکه تراث روایی شیعه گنجینه ای است که ارزش آن قابل بیان و توصیف نیست، در این گنجینه در اصول و فروع و در اخلاق انسانی و معرفت دینی گنجهایی دیده می شود که برای همه ی انسانها در همه ی زمانها و در همه ی مکانها ناب ترین و زیباترین و علمی ترین و عملی ترین رهنمودها مشاهده می شود، ولی این تراث ارزشمند همه ی دین نیست، چه اینکه:

الف\چه بسیار مطالبی که اساسا حکمت اقتضاء بیان آنها را در آن زمان و در آن مکان و برای آن مردم نداشت....

ب\چه بسیار مطالبی،که باید گفته می شد ولی حاکمان جائر شرائطی فراهم کرده بودند که آنان توان گفتن نداشتند...

ج\چه بسیار مطالبی که فرمودند ولی به علل مختلف به دست ما نرسیده است.....

د\چه بسیار مطالبی که نقل شد اما نقل به معنا یا حتی نقل به مضمون باعث شد حقایقی از دست ما فوت شود.

ه\چه بسیارمطالبی که یا در همان نقلهای نخستین و یا در نقلهای بعد دچار آفت تقطیع شد...

بنابر این تراث روایی گرانقدر موجود همه ی دین نازل نیست. و حقیقت دین نازل را باید در ظاهر و باطن قرآن کریم و در قلب مقدس معصوم، جستجو کرد.

ثالثا\ پیشنهاد لزوم توقف در حوادثی که حکمش در روایات یافت نمی شود، علاوه بر آنکه در علم اصول مورد نقد جدی است، ولی طرح همین پیشنهاد دلیل این است که نمی توان در تراث موجود حکم همه ی وقائع به ویژه مسائل نوپدید را صراحتا یافت، مگر اینکه بحث «استنباط» مطرح شود، بنابراین فهم صحیح از خاتمیت در عصر کنونی که عصر غیبت است بدون برداشت صحیح از «استنباط» میسر نیست.

مطالب مرتبط...

هیچ نظری تا کنون برای این مطلب ارسال نشده است، اولین نفر باشید...