مومن، مسلم، مهاجر

مرحوم فیض کاشانی در کتاب «الشافی» ج ۱ ص ۴۳۱ به نقل از اصول کافی این روایت نبوی را آورده است:

«ألاٱنبئکم بالمؤمن؟ من ائتمنه المؤمنون علی أنفسهم و أموالهم، ألا ٱنبئکم بالمسلم ؟ من سلم المسلمون من لسانه و یده، والمهاجر من هجر السیئات، و ترک ما حرم الله».

۱\ایمان و باور به خدا و دستورات او وقتی باعث ایمنی من از بدی ها می گردد که من مومن از جان و مال دیگران همچون امانتی گرانبها نگهداری کنم.

۲\مسلم وقتی مسلم واقعی است که در اثر تسلیمش در برابر خدا به آنچنان سلامت روحی برسد که هرگز با دست و زبانش سلامت دیگران را تهدید نکند.

۳\مهاجرت از سرزمینی به سرزمین دیگر برای خدا ارزشمند است ولی ارزشمندتر این که آدمی نخست هجرتی درونی را آغاز کند، هجرتی از زشتیها و گناهان به سوی سرزمین الهی زیباییها.

چند نکته پیرامون حدیث فوق:

الف: ایمان مومن امری درونی است که جلوه های برونی دارد، عبادت، اطاعت، اخلاق نیکو و....واژه هایی هستند که هر یک به نحوی حکایتگر درجه ی ایمان و باورهای انسان هستند، از روایت فوق ارتباط محکم «مومن» را با «امین» می فهمیم، این یعنی در قاموس مومن واژه ی خیانت جایگاهی ندارد، مؤمن مورد اعتماد خلق است، مؤمن نگاهبان جان و مال دیگران است، مؤمن راز دار است و اسرار خلق را فاش نمی کند، مؤمن آبروی انسانها را مثل آبروی خویش می داند.
من نمی توانم ادعای ایمان کنم مگر این که به زیباترین صورت با آدمیان در ارتباط باشم، کسی که در مال و جان و آبروی دیگران خیانت می کند، کسی که به بهانه های سست دچار غیبت و تهمت و استهزاء مردم شده است، چگونه می تواند خود را مؤمن بنامد؟! باری اگر نامم را در دفتر خائنین دیدم بدانم دیگر نام من در دفتر مؤمنان نخواهد بود (در این زمینه روایات دیگری هم داریم که مضمون همه ی آنها همین است که گفته شد)
ب: اسلام شعار و تحیتی ویزه دارد و آن «سلام» است، سلام یعنی اینکه به مخاطبت می گویی تو از طرف من در سلم و سلامتی، من به تو گزندی وارد نمی کنم، از قدرتم به نفع تو و از زبانم به سود تو بهره می گیرم، آنگاه هم که سلام دیگری را پاسخ می دهی همین مطالب را به او یادآوری می کنی، حال آیا در جامعه ی مسلمین که همه باید تسلیم خدا باشند و در محیطی که شعارشان و تحیتشان سلام است، آزار و آسیب و گزند به انسانها جایگاهی دارد؟!
ج: جهاد و هجرت دو ارزش والای دینی هستند اما جهاد اصغر، جهاد اکبری می طلبد و آن جهاد با هواهای زشت و ابلیسی است، چنانکه هجرت از شهر و دیار و کاشانه برای خدا با آن همه مشکلاتی که دارد، در برابر هجرت درونی از برهوت زشتیها به سرزمین زیباییهای انسانی و الهی، کوچک است.
مسافر او بود کاو بگذرد زود
ز خود صافی شود چون آتش از دود

هیچ نظری تا کنون برای این مطلب ارسال نشده است، اولین نفر باشید...